X
تبلیغات
با او بگو که مهــر تو از دل نمی رود
Daisypath Anniversary tickers
 

• از شدت بيكاري نشستم به خوندن آرشيو وبلاگم!

شروع ميكنم:از شهريور نود و يك تا ميرسم به فروردينش،يعني درست شش ماه قبل

آشناييم با همسرم و باقي قضايا!

و توي تنها پست فروردين ماه نود و يك،به جمله اي برميخورم كه باعث ميشه خودم هم

تعجب كنم!

دقيقا نميدونم رو چه حسابي و چرا!ولي اينجور پيش بيني كردم كه:"به نظر مياد سال

خوبي باشه"!

شايد همون عيدي بوده كه درست صبح اولين روزش،متوجه شدم كه بعد از مدتها پرورش

و نگهداري "فنچ" بالاخره يكي از جفتام صاحب جوجه شدن!يادمه كه اينو اون موقع به فال

نيك گرفتم!

دقيق خاطرم نيست ولي به نظرم اون روزا رو اقلا شاد بودم و با اميد و انگيزه!انگار اميد داشتم

به بهتر شدن همه چيز!اتفاقي كه سرانجام در هفتمين ماه سال نود و يك ــ ماه خودم ــ به وقوع

پيوست!

از خوندن پيش بينيم ــ اونم بعد دو سال! ــ كه درست از آب در اومده بي نهايت خوشحال شدم ..

نميدونم شايد اينم يه تلنگره از جانب خدا ..

فراموش كرده بودم اون روز و اون اتفاق رو به فال نيك گرفتم و اتفاقا،نيكي هم نصيبم شد،الحمدلله!

 



تاريخ : | | نویسنده : فــــرزانـه |
 

• بازم يكي از اون شباي كذاييه،يكي ديگه از شباي كشدار و سردي كه

"تو" نيستي!

دلگيرم؛مثل همه اوقات نبودنت .. از صداي خسته و گرفته "تو" هم،دلتنگيت معلومه!

كاش يه روزي برسه،كه ديگه مجبور نباشيم حتي اين دو-سه شبم دور از هم سر كنيم!

كاش بتوني شغلت رو عوض كني،تا ديگه هيچ وقت مجبور نباشي،ساعتهاي كاريت رو

با ميلي سر كني،در انتظار پايانش!كاش...

• چهار روز پيش،يا به عبارت دقيق تر:يه سال و چهار روز پيش؛صبح يه روز دل انگيز

بهاري،با كلي استرس رفتيم باغ مورد نظر!

بعد،تو فاصله اي كه اون آقا،دفتر قراردادهاشون رو زير و رو ميكرد تا به تاريخ مورد

نظر ما برسه،تو بيم و اميد فقط به اين فكر ميكردم كه اگه جا نداشت چي؟!

عزيزدلم!يك سال از اون روز قشنگ و شيرين گذشت!روزي كه قرارداد به دست،خوش

و خرم رفتيم تا به بزرگترا بگيم،نيمه شهريور ميريم خونه بختمون!چه فرورديني بود پارسال!

انگار قصد تموم شدن نداشت!چقدر روزها رو شمرديم،چقدر كم و زياد كرديم!به خيالمون

كه اون شش ماه اصلا قرار نبود بگذره!حالا اما،درست "هفت ماه و چهار روزه" كه ما

همخونه شديم!ديدي چقدر زود گذشت؟!

• براي دومين سال؛لحظه با شكوه تحويل سال،دستام رو تو دستاي عشقم گره كردم و ته  

قلبم،براي اون و زندگي نوپامون هزارتا آرزوي قشنگ كردم اين بار اما تو خونه خودمون!پاي

سفره هفت سيني كه براي اولين بار مي چيديم و از خدا ميخوام سال هاي سال،بچينيم و

كنار همديگه بشينيم به انتظار سال هاي نو!

اگرچه براي سال تحويل و شام شب عيد خانواده همسرم رو دعوت داشتيم ولي در كل عيد

شلوغي نبود،براي اولين بار از فاميلامون به عنوان يه خانواده(!) پذيرايي كرديم و خب كمي

سخت بود،اميدوارم امسال هم به لطف خدا و در پناه عنايتش،به خير و خوشي بگذره،انشالله.

 • خدايا!براي احساس بي نظير خوشبختي ام،براي آرامشم،عشقم،و براي همه چيز بينهايت

از تو سپاسگزارم،سال خوبتري را برايمان رقم بزن،آمين!

 



تاريخ : | | نویسنده : فــــرزانـه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.