صفحه
در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر
کنيد...
ღبگو به ان که ، دل از بار غم گران داردღ |
|
.•*•...یه غــریب آشنــــا...•*•. یكي بود ، يكي نبود ،
هميشــه باهام بمون ...
نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 1:19 بعد از ظهر |+|
...تقدیم به عزیز دلم ...بازم تقدیم به تو نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 3:18 بعد از ظهر |+|
شعری برای تو ... اين شعر را براي تو مي گويم : در يك غـــــروب تشنه تابستان در نيمه هاي اين ره شوم آغاز در كهنه گور اين غــــــم بي پايان! اينجا ، ستاره ها همه خاموشند! اينجا ، فرشته ها ، همه گريانند! اينجا ، شكوفه هاي گل مـــريم؛ بي قدر تر ز خار بيــــابانند! اينجا نشسته بر سر هر راهي ديو دروغ و ننگ و رياكاري در آسمـان تيــــره نمي بينم نوري ز صبح روشن بيداري! اين شعر را براي تو مي گويم: در يك غروب تشنه تابستان...! فروغ فرخزاد ســــــلام ... تو كه با حضور گرمت زيباترين لحظه ها رو به قلبم بخشيدي تو كه با بودنت لذت تجربه عشق ، شيرين ترين طعم هستي رو به من هديه كردي تو كه به من ياد دادي ميشه دوست داشت و از همه چيز گذشت تو كه با اومدنت اشتياق و انتظار رو برام معنا كردي تو كه به من نشون دادي ميشه عاشق بود و مرزها رو نديد تو كه به من ثابت كردي براي دو قلب عاشق ، فاصله معنا نداره تو كه نشونم دادي عشق ميتونه راهنماي ادم باشه دستت رو بگيره و راه رو برات هموار كنه و تو با اشتياق فاصله ها رو پشت سر بذاري به شوق ... يك ديــــــدار!!! و تو ارزشمندترين هديه رو به من دادي تو كه قلبت با قلبم پيوند ديرينه داره تو كه باهات فراز و نشيب هاي زيادي رو پشت سر گذاشتم تو كه كنارت لحظه هاي ناب زندگيم رقم خورد با خنده هام خنديدي و با اشكم اشك ريختي... تو كه مثل هيچ كسي نبودي ... تو كه عاشقانه پذيرفتي هر چي گفتم و به خاطر من تو حصار تنگي كه به دورت كشيدم موندي و من صادقانه و از صميم قلبم دوستت دارم و يك لحظه بودن با تو رو به تموم دنيا نميدم تو و من ... كه اگه بحث كرديم به خاطر عشق بود و بخشيديم ...باز هم به نيروي جادويي عشق اين بار هم منو ببخش ... با قلب مهربونت به پاس عشقمون اين بار هم از گناهم بگذر كه اگه چيزي بود و اگه حرفي زدم همه از يك حس بود حس قشنگ دوســـت داشتن تو ...! با همه عشقم تقديم به تو كه مثل اسمت رو به زندگيم اوردي...! اي شب ، به پاس صحبت ديرين ، خداي را با او بگو حكايت شب زنده داري ام با او بگو چه مي كشم از درد اشــتياق شايد وفـــا كند ، بشتابد به ياري ام! اي دل ، چنان بنال كه آن ماه نازنين آگه شود ز رنج من و عشــق پاك من با او بگو كه مهر تو از دل نمي رود! هرچند بسته مـرگ ، كمر بر هلاك من1 اي شعر من ، بگو كه جدايـــي چه مي كند كاري بكن كه در دل سنگش اثر كني اي چنگ غــم ، كه از تو بجز ناله برنخاست ، راهي بزن كه ناله از اين بيشتر كني اي آسمــان ، به سوز دل من گواه باش! كز دست غــم به كوه و بيابان گريختم داري خبر كه شب همه شب دور از آن نگاه مانند شمع سوختم و اشك ريختم! اي روشنان عالم بالا! ســـتاره ها! رحمي به حال عاشق خونين جگر كنيد يا جان ز من بستانيد بي درنگ! يا پا فرا نهيد و خـــــدا را خبر كنيد! آري ، مگر خدا به دل اندازدش كه من زين آه و ناله راه به جايي نمي برم جز ناله هاي تلخ نريزد ز ساز من از حال دل اگر سخني بر لب آورم! آخر اگر پرستش او شد گناه من ؛ عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست! تنها نه عشــــق و زندگي و آرزوي من ؛ او هستي من است كه آينده دست اوست! عمــري مرا به مهــــر و وفـــا آزموده است داند من آن نيَم كه كنم رو به هر دري! او نيــز مايل است به عهــدي وفا كند اما_اگر خــدا بدهد_عمر ديگري! فريدون مشيري نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 11:55 بعد از ظهر |+|
تسبیح خدا... اينم يه بحر طويل كه مدتها دنبالش بودم! يه جور قالب شعريه كه نشون از توان بالاي شاعرش داره بحر طويل قالب خيلي قشنگ و زيباييه من كه خيلي دوست دارم اميدوارم شما هم لذت ببرين فعلا اينو بخونيين تا بعد انشاالله بازم براتون از اين نوع شعر بذارم دوستان، آمده ام باز، كه اين دفتر ممتاز، كنم باز و شوم قافيه پرداز و سخن را كنم آغاز به تسبيح خداوند تبارك و تعالي كه غفور است و رحيم است، صبور است و حليم است، نصير است و رئوف است و كريم است، قدير است و قديم است. خدايي كه بسي نعمت سرشار به ما آدميان داده، گهرهاي گران داده، سر و صورت و جان داده، تن و تاب و توان داده، رخ و روح روان داده، لب و گوش و دهان داده، دل و چشم و زبان داده، شكم داده و نان داده، زآفات امان داده، كمالات نهان داده، هنرهاي عيان داده و توفيق بيان داده و اينها پي آن داده،كه از شكر عطا و كرمش چشم نپوشيم و زهر غم نخروشيم و زهر درد نجوشيم و تكبر نفروشيم و مي از ساغر توحيد بنوشيم و بكوشيم كه تا از دل و جان شكر بگوييم عنايات خداوند مبين را. ابولقاسم حالت نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 12:39 بعد از ظهر |+|
|