تبليغاتX
دنیای کدهای جاوا اسکریپت --> ღبگو به ان که ، دل از بار غم گران داردღ
ღبگو به ان که ، دل از بار غم گران داردღ

.•*•...یه غــریب آشنــــا...•*•.

flor226 flor226 flor226 flor226 flor226 flor226   

یكي بود ، يكي نبود ،

زير اين سقف كبود ،

يه غريب آشنــــا ،

دل و جونـمُ ربود ،

اينجوري نگام نكن ،

گل يـاس مهــربون ،

اون غريبـه خودتي

هميشــه باهام بمون ...

flor226 flor226 flor226 flor226 flor226 flor226 

 

 

 



نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 1:19 بعد از ظهر

|+|

http://delnaz1364.blogfa.com

...تقدیم به عزیز دلم

...بازم تقدیم به تو

تا حالا عشق بازی این جوری دیده بودید



نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 3:18 بعد از ظهر

|+|

http://delnaz1364.blogfa.com

شعری برای تو ...

اين شعر را براي تو مي گويم :

در يك غـــــروب تشنه تابستان

در نيمه هاي اين ره شوم آغاز

در كهنه گور اين غــــــم بي پايان!

 ****

اينجا ، ستاره ها همه خاموشند!

اينجا ، فرشته ها ، همه گريانند!

اينجا ، شكوفه هاي گل مـــريم؛

بي قدر تر ز خار بيــــابانند!

 ****

اينجا نشسته بر سر هر راهي

ديو دروغ و ننگ و رياكاري

در آسمـان تيــــره نمي بينم

نوري ز صبح روشن بيداري!

 ****

اين شعر را براي تو مي گويم:

در يك غروب تشنه تابستان...!

فروغ فرخزاد

 ****

ســــــلام  ...

اين شعر رو براي تو ميگم ،

تو كه با حضور گرمت زيباترين لحظه ها رو به قلبم بخشيدي

تو كه با بودنت لذت تجربه عشق ، شيرين ترين طعم هستي

رو به من هديه كردي

تو كه به من ياد دادي ميشه دوست داشت و از همه چيز گذشت

تو كه با اومدنت اشتياق و انتظار رو برام معنا كردي

تو كه به من نشون دادي ميشه عاشق بود و مرزها رو نديد

تو كه به من ثابت كردي براي دو قلب عاشق ، فاصله معنا نداره

تو كه نشونم دادي عشق ميتونه راهنماي ادم باشه

دستت رو بگيره و راه رو برات هموار كنه

و تو با اشتياق فاصله ها رو پشت سر بذاري به شوق ...

يك ديــــــدار!!!

و تو ارزشمندترين هديه رو به من دادي

تو كه قلبت با قلبم پيوند ديرينه داره

تو كه باهات فراز و نشيب هاي زيادي رو پشت سر گذاشتم

تو كه كنارت لحظه هاي ناب زندگيم رقم خورد

با خنده هام خنديدي و با اشكم اشك ريختي...

تو كه مثل هيچ كسي نبودي ...

تو كه عاشقانه پذيرفتي هر چي گفتم

و به خاطر من تو حصار تنگي كه به دورت كشيدم موندي

و من صادقانه و از صميم قلبم دوستت دارم

و يك لحظه بودن با تو رو به تموم دنيا نميدم

تو و من ... كه اگه بحث كرديم به خاطر عشق بود

و بخشيديم ...باز هم به نيروي جادويي عشق

اين بار هم منو ببخش ...

با قلب مهربونت به پاس عشقمون اين بار هم از گناهم بگذر

كه اگه چيزي بود و اگه حرفي زدم همه از يك حس بود

حس قشنگ دوســـت داشتن تو ...!

 

با همه عشقم تقديم به تو كه مثل اسمت

 اميــــــــد 

رو به زندگيم اوردي...!

 

اي شب ، به پاس صحبت ديرين ، خداي را

با او بگو حكايت شب زنده داري ام

با او بگو چه مي كشم از درد اشــتياق

شايد وفـــا كند ، بشتابد به ياري ام!

اي دل ، چنان بنال كه آن ماه نازنين

آگه شود ز رنج من و عشــق پاك من

با او بگو كه مهر تو از دل نمي رود!

هرچند بسته مـرگ ، كمر بر هلاك من1

اي شعر من ، بگو كه جدايـــي چه مي كند

كاري بكن كه در دل سنگش اثر كني

اي چنگ غــم ، كه از تو بجز ناله برنخاست ،

راهي بزن كه ناله از اين بيشتر كني

اي آسمــان ، به سوز دل من گواه باش!

كز دست غــم به كوه و بيابان گريختم

داري خبر كه شب همه شب دور از آن نگاه

مانند شمع سوختم و اشك ريختم!

اي روشنان عالم بالا! ســـتاره ها!

رحمي به حال عاشق خونين جگر كنيد

يا جان ز من بستانيد بي درنگ!

يا پا فرا نهيد و خـــــدا را خبر كنيد!

آري ، مگر خدا به دل اندازدش كه من

زين آه و ناله راه به جايي نمي برم

جز ناله هاي تلخ نريزد ز ساز من

از حال دل اگر سخني بر لب آورم!

آخر اگر پرستش او شد گناه من ؛

عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست!

تنها نه عشــــق و زندگي و آرزوي من ؛

او هستي من است كه آينده دست اوست!

عمــري مرا به مهــــر و وفـــا آزموده است

داند من آن نيَم كه كنم رو به هر دري!

او نيــز مايل است به عهــدي وفا كند

اما_اگر خــدا بدهد_عمر ديگري!

      

فريدون مشيري

 

 



نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 11:55 بعد از ظهر

|+|

http://delnaz1364.blogfa.com

تسبیح خدا...

اينم يه بحر طويل كه مدتها دنبالش بودم!

يه جور قالب شعريه  كه نشون از توان بالاي شاعرش داره

بحر طويل قالب خيلي قشنگ و زيباييه من كه خيلي دوست دارم

اميدوارم شما هم لذت ببرين فعلا اينو بخونيين تا بعد انشاالله بازم

براتون از اين نوع شعر بذارم

 

دوستان، آمده ام باز، كه اين دفتر ممتاز، كنم باز و شوم قافيه پرداز و سخن را كنم آغاز به تسبيح خداوند تبارك و تعالي كه غفور است و رحيم است، صبور است و حليم است، نصير است و رئوف است و كريم است، قدير است و قديم است. خدايي كه بسي نعمت سرشار به ما آدميان داده، گهرهاي گران داده، سر و صورت و جان داده، تن و تاب و توان داده، رخ و روح روان داده، لب و گوش و دهان داده، دل و چشم و زبان داده، شكم داده و نان داده، زآفات امان داده، كمالات نهان داده، هنرهاي عيان داده و توفيق بيان داده و اينها پي آن داده،‌كه از شكر عطا و كرمش چشم نپوشيم و زهر غم نخروشيم و زهر درد نجوشيم و تكبر نفروشيم و مي از ساغر توحيد بنوشيم و بكوشيم كه تا از دل و جان شكر بگوييم عنايات خداوند مبين را.
آفريننده ي دانا و خداوند توانا و مهين خالق يكتا و بهين داور دادار، كزو گشته پديدار، به دهر اين همه آثار، چه دريا و چه كهسار، چه صحرا و چه گلزار، چه انهار و چه اشجار، اگر برگ و اگر بار، اگر مور و اگر مار، اگر نور و اگر نار و اگر ثابت و سيار.
خدايي كه خبردار بود از همه اسرار، غني باشد و غفار، شود مرحمتش يار، درين دار و در آن دار، به اخيار و به زهاد و به عباد و به اوتاد و به آحاد و به افراد نكوكار، خدايي كه عطا كرده به هر مرغ پرو بال، به هر مار خط و خال، به هر شير بر و يال، به هر كار و به هر حال بود قبله ي آمال و شود ناظر اعمال، فتد در همه ي احوال از او سايه ي اقبال به فرق سر آن قوم كه پويند ره خير و نكوكاري و دينداري و هشياري و ايمان و صفا و كرم و صدق و يقين را.
آرزومندم و خواهنده كه بخشنده به هر بنده شكيبايي و تدبير و توانايي و بينايي و دانايي بسيار كه با پيروي از عقل ره راست بپوييم و زهر قصه ي شيرين و حديث نمكين پند بگيريم ونصيحت بپذيريم و چنان مردم فرزانه بدان گونه حكيمانه در اين دارجهان عمر سرآريم كه از كرده ي خود شرم نداريم و ره بد نسپاريم و به درگاه خدا شكر گزاريم كه ما را به ره صدق و صفا و كرم و عدل چنان كرده هدايت از سر لطف و عنايت كه زما خلق ندارند شكايت. به ازين نيست حكايت، به از اين چيست درايت، كه ز حسن عمل ما به نهايت، همه كس راست رضايت، چه خداوندو چه مخلوق خداوند، به گيتي همه باشند ز ما راضي و خرسند و به توفيق الهي بتوانيم در اين دار فنا زندگي سالم و بي دغدغه اي داشته باشيم و در آن دار بقا نيز خداوند كند قسمت ما نعمت فردوس برين را.

                                   ابولقاسم حالت



نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 12:39 بعد از ظهر

|+|

http://delnaz1364.blogfa.com