تبليغاتX
دنیای کدهای جاوا اسکریپت --> ღبگو به ان که ، دل از بار غم گران داردღ
ღبگو به ان که ، دل از بار غم گران داردღ

 

هـــزار جهــد بكـردم كه يـار من باشـي

مــــراد بخـش دل بـي قــرار من باشـي

چــراغ ديـده شب زنـده دار من گـردي

انيـــس خـاطــر اميــــدوار مـن باشـي

چـو خســروان ملاحت به بنـدگان نـازند

تو در ميـــانـه خــداونـدگـار من باشـي

از آن عقيق كه خونيـن دلـم ز عشــوه او

اگـر كنـم گلـه اي غمگســـار من باشـي

در آن چمن كه بتـان دست عاشقان گيرند

گــرت ز دست بر آيـد نگــــار من باشـي

شبـي به كلبــه احـــزان عــاشقــان آيـي

دمــي انيــس دل ســوگـــوار من باشـي

من اين مـــراد ببينـم به خـود كه نيمشـبي

به جـاي اشـك روان در كنـــار من باشـي

 

اين روزها همه وجودم رو انتظــار گرفته ! هر لحظـه منتظـرم ! انگار قراره توي ثانيه بعدي اتفاق مهمي بيفته ! و من اگه حواسم رو نگيرم .. اون ناب ترين حادثه رو از دست خواهم داد !

نميدونم تا به حال براي چيزي اين همه لحظه شماري كردي ؟!

شده بخواي با خــدا معـامله كني ؟! همه زندگيت در مقابل شنيدن تنهــا يك صــدا !

يك حضــور ! يك حـرف ، يك خـاطـره .. يك عشـق !!!

تو هم شبهـا با ياد عزيزي به خواب رفتي ؟ و عميق از خــدا خواهش كردي ، خوابش رو ببيني ! و صبح باز هم به ياد دلنشينش روزت رو شـروع كـردي ؟!

كسي بوده كه براي حتي ثانيه اي از فكرت بيـرون نرفتـه باشه ؟!

كسي كه دليل زندگيت باشه ! مفهوم عشق ..

تا حالا از دست عزيزترينت رنجيده شدي ؟! اينقدر كه بخواي بگي .. ديگه برات مهم نيست ! كه تصميم بگيري فراموشش كني اما .. اما ببيني زندگي بي اون يعني مرگ !

و برسي به اينجا كه حتي دردناك ترين رنجها از جانب اون شيرين ترين شيريني هاست !

بخواي همه دردات رو سرش فرياد كني اما .. زبونت نچرخه جز براي گفتن قدر و اندازه عشقت به اون ...

بي قرارم و دل تنگ و نمي تونم بفهمم چرا قلبي شديدا عاشقه و تنها دليل تپيدن هاش دوره ازش .. دور .. !!

نميتونم بفهمم چشمي كه هر لحظه بارونيه ، چطور در به در دنبال ديدار بهونه باريدنش هست !!

و دلي كه شكسته ، چرا نميخواد چشم باز كنه به روي همه حقايقي كه هست ! و بپذيره هيچ وقت هيچ چيـز نبوده ! هيچ چيــز ..

اما خوب ميدونم شيرين ترين حس دوست داشتنت هست حتي اگــر ...

و لطيف ترين حرف اقرار عشقم به تو ..

شايد نشه همه احساس رو تو كلمه گنجوند ! شايد براي گفتن بعضي حرفا سادگي كمال زيبـــايي باشه .

پس ســــاده ميگم :

 

تا هميشـه دوستت دارم .. بهترينم !

 

 

تو را من زهــر شيـرين خوانم اي عشـق ،

كه نـامي خـوش تر از اينت نــدانم .

و گـر _ هـر لحظـه _ رنگي تازه گيــري ،

به غيـر از زهـر شيـرينت نخـوانم .

تو زهـري ، زهــر گــرم و سينــه سوزي

تو شيريني كه شور هستي از توست

شــراب جـــام خـورشيــدي كه جــان را

نشاط از تو،غم از تو،مستي از توست

به آســـــانــي مـــرا از مـن ربــــودي

درون كـــوره غــــم آزمــودي

دلت آخــر به ســرگــرداني ام سوخت

نگــاهم را به زيبــايي گشــودي

بسي گفتند : دل از عشـق بر گيــــر !!

كه : نيـرنگ است و افسـون است و جادوست

ولي ما دل به او بستيـم و ديديـم

كه او زهـر است ، اما ... نوشــداروست !

چه غـم دارم كه اين زهـر تب آلـود ،

تنـم را در جــدايي مي گـدازد

از آن شــادم كه در هنگـامـه درد ،

غمـي شيـرين دلـم را مـي نـوازد

اگــرمــرگـم به نـامـردي نگيـرد :

مــرا مهــر تو در دل جـاوداني ست .

و گـر عمـرم به نـاكــامي سـر آيد ؛

تو را دارم كه ، مــرگـم زنـدگـاني ست .

 

 

فـريـدون مشيــري

 

 

 



نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:2 بعد از ظهر

|+|

http://delnaz1364.blogfa.com

 

 

 

اي شب از رؤيـــاي تو رنگيـن شـده

سينــه از عطـــر تو ام سنگين شـده

اي به روي چشم من گسترده خويش

شـــاديم بخشيــده از انـــدوه بيش

همچو باراني كه شويد جسـم خـاك

هستيــم ز آلــودگي ها كـرده پـاك

 

 

اي تپش هاي تن ســوزان من

آتشـي در ســـايه مـژگـان من

با تو ام ديگـــر ز دردي بيـــم نيست

هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست

اين دل تنگ من و اين بار نور ؟

هايهوي زندگي در قعر گـور ؟

اي دو چشمـــانت چمنــزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گـر كه در خود داشتم

هـــر كســي را تو نمـي انـگـاشتــم

 

 

آه ، اي با جـان من آميختـه

اي مـرا از گـور من انگيختــه

چون ستـاره با دو بال زر نشـان

آمــده از دور دست آسمـــــان

جوي خشك سينه ام را آب تو

بستـــر رگهــام را سيـلاب تو

 

 

عشـق ديگر نيست اين ، اين خيرگيست

چلچـــراغي در سكـوت و تيــــرگيست

عشـق چون در سينـه ام بيـدار شد

از طلب پا تا ســـرم ايثـــار شـــــد

اين دگـر من نيستم ، من نيستـم

حيف از آن عمري كه با من زيستم

 

 

آه مي خواهم كه بشكافم ز هـم

شـــاديم يك دم بيالايد به غــــم

آه ، ميخواهـم كه برخيزم ز جـــاي

همچـو ابـري اشـك ريزم هايهـاي

اين دل تنگ من و اين دود عــود ؟

در شبستان،زخمه هاي چنگ و رود

اين فضــــاي خـــالي و پـروازهـا ؟

اين شب خـاموش و اين آوازها ؟

 

 

اي نگاهت لاي لائي سحـر بار

گـاهـــوار كودكان بي قـــرار

اي نفسهـايت نسيــم نيمخواب

شسته از من لرزه هاي اضطراب

خفتـه در لبخنـد فـرداهاي من

رفتـه تا اعمـاق دنيـاهاي من

اي مـرا با شـور شعـر آميخته

اينهمه آتش به شعرم ريخته

چون تب عشقم چنين افروختي

لاجرم شعـــرم به آتش سوختي

 

فـروغ فـرخـزاد

.

 

مهـــــــر تو ، اگـــر گنـــــاه باشـــد ،

با مهـــر تو ، غـرق در گنـاهيم !

 

فـريدون مشيـري

 

 

تـولدت مبـــارك زيبــاترين آيه هستي !

ميــلاد قشنگت ، خوبترينم مبــارك ..

 

 

بهشتي ترين روز ارديبهشت رو به تو فرشته عزيزم تبريك ميگم .

از خـدا ميخوام ساليان سال زنده باشي ، عمـري طولاني زير سايه حق .

براي تو بهترينم ، سلامت ميخوام تا آخـر عمـر .

و آرزو ميكنم برات : سعـادت و خوشبختي رو ، در لحظـه لحظـه زندگيت .

دعـا ميكنم : گل لبخنـد هميشه روي لبهـاي قشنگت شكـوفا باشه و چشمـاي مهـربونت هيچ وقت رنگ غـم و ماتم نگيـره .

از خــدا ميخوام ، ايام به كامت باشه و برسي به تك تك آرزوهاي شيرينت .

آرزو ميكنم تو زندگيت همواره موفق باشي ، عطر خوش عشق توي ثانيه ثانيه عمرت جاري باشه و دست پر مهـر خــدا تا ابد بالاي سرت .

از صميم قلب دعا ميكنم : به هر چي كه ميخواي برسي و به شادي و خوشبختي فرا تر از اوني كه ميخواي و انتظارش رو داري .

همه لحظه هاي خوب و قشنگ خدا رو برات ميخوام ، آسموني ترين روزها ، روشن ترين آينده ، مهتابي ترين شبها و سبزترين دقايق .

از خــدا مي خوام : آسمون دل مهـربونت هرگز ابري نباشه ، غصه از وجودت پر بكشه ، زلال اشك _ جز به شادي فراوان _ توي چشمات نشينه و هرگز قلب كوچيكت شكسته نشه .

 

زندگيت بهـــاري ، عزيزترين عزيزم .

با سبدي پر از ياس هاي سپيـد ، يك بغل عشق و دنيايي از آرزوهاي خوش ، ۲۵ ارديبهشت ، طلايي ترين روز خــدا رو به تو خوبترينم تبريك ميگم .

پاينــــده باشي !



نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:2 قبل از ظهر

|+|

http://delnaz1364.blogfa.com



نوشته شده توسط ღ*•. فــــرزانـه .•*ღ تاریخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:54 بعد از ظهر

|+|

http://delnaz1364.blogfa.com

                                                                    

 

 

صــــدف سينـه من عمــــري

گهـــر عشـق تو پرورده ست

كــس نـدانـد كه در اين خـانـه

طفل با دايـه چه ها كرده ست

همـــــه ويــرانـي و ويــرانـي

همــــه خـاموشي و خـاموشي

ســايـه افكنـــده به روزن هــا

پيچــك خشـك فــــرامـــوشـي

روزگــاريست در اين درگــاه

بوي مهــــر تو نپيـچيـده است

روزگاري است كه آن فـرزند

حــال اين دايـه نپـرسيـده ست

من و آن تلخـــي و شيـــرينـي

مـن و آن ســايـه و روشـن ها

من و اين ديــده اشـك آلـــــود

كه بـود خيــــره به روزن هـا

من و اين آتــش هستـي ســـوز

تا جهـان باقي و جان باقي ست

بـي تو ، در گـوشــه تنهـــايـي

بزم دل باقي و غـم سـاقي ست