|
.•*•...یکی را دوست می دارم...•*•. |
|
|
.•*•... دوستت دارم...•*•.
یکی را
ï°
¬ þì ¶ô¬
ولی افسوس ،
او هــر گـــز نمی داند!
نگاهش می کنم ،
شاید ،
بخواند از نگاه من
که ؛
ï°
¬ þì ¶ô¬
° ô
ولی افسوس ،
او هرگــــز نگاهم را نمی خواند!
به برگ گل نوشتم من
که ،
ï°
¬ þì ¶ô¬
° ô
ولی افسوس ،
او گل را به زلف کودکی اویخت ،
تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم :
صبـــا دستم به دامانت
بگو از من به دلــدارم
که ،
ï°
¬ þì ¶ô¬
° ô
ولی ناگه ز ابر تیــره برقی جست
و روی ماه تابان را بپوشانید
.
..
...
ï°
¬ þì ¶ô¬
° þßü

|
|
|
|
| |