هنوز امیـــد هست...
دوستی گفت:
برای عشق بجنگ اما اون رو گدایی نکن..!
بله..! باید جنگید .. چون هرگز چیز با ارزشی به گدا داده نمیشه...
نمی دونم تاثیر این حرف بود یا ارزش فوق العاده تو..!
نمی دونم آیا این هم نشونه ایی از جانب خــدا بود..!
من که فکر می کنم ، این لطف و عنایت اون بود که یهو دلم روشن شد..!
من از اول همه چیز رو سپرده بودم دست خودش اما خودم با اشتباهم باعث شدم که ....!!
تنها افسوسی برام مونده بود تا دیشب...
خــــدای خوبم..شکــرت .. این هم از اثر حضـور و لطف تو بود.
دیشب دیدمت ..
فقط خــدا خودش میدونه که به چه بهونه ایی مثل کبوتری که ازپس سالها اسارت تو قفس ،حالا درهای قفسش رو باز میبینه ، و هوای پـرواز به سـرش میزنه ، دویدم به اونجـا.. جایی که تو بودی..
پیش از این فکر میکردم وقت دیدنت ، حالا که با خبری .. حالا که .......
قلبم از سینه بیرون خواهد افتاد و نفسم دیگه بالا نخواهد اومد ..
فکر میکردم شرم و خجالت مانع از دیدارت میشه..!
اما .. نمی خواستم این فرصت ناب رو ازدست بدم...! نباید..!
دیدمت .. در حالی که از هیجان و شوق نمی فهمیدم چی دارم میگم..!!
فقط صــدای ناآشنای خودم رو شنیدم که داره بهونه ایی رو که من رو به اونجا کشونده.. با لرزش و نا مفهموم برای(...) توضیح میده.. بیخودی سعی داشتم وانمود کنم برای (...) که من حقیقتا به خاطر اون کار اومدم..!
و تو اومدی و من ... خــدای من..پس چرا هیچ کدوم ازاحساساتی که فکر میکردم به سراغم بیاد رو تجربه نکردم..؟!
چرا نترسیدم..؟! چرا وحشت و پشیمونی باعث نشد نفسم بالا نیاد..؟! چرا خجالت نکشیدم..؟! چرا پشیمونی گریبون گیرم نشد..؟! چـــرا..
هنوز هیجان زده بودم هنوزهمون جور بودم که قبلا.. اونجور که وقتی خبر نداشتی ، بودم...
بعد وقتی داشتی میرفتی ، به آرومی ازلای در خزیدم .. _حتی همین اندک فرصت رو هم نمی خواستم ازدست بدم_فقط پشیمونم چرا ناایستادم...!
از کنارت به آرومی رد شدم .. رد شدم و ..
جای همه احساسات منفی که باید در من شکل میگرفت ،
خـــدای من.. از کنارت عبور کردم و همه قلبم ،همه وجودم مالامال از یه حس شـد..!
حس قشنگ افتخـــار .. !!
افتخــار داشتن تو و عشق ورزیدن به وجود نازنینت..
به مــردی که مردونه وبا محبت ایستاد و گذرم رو نظاره کرد ..
افتخـــار ..! کم کسی پیدا میشه که خدا بهش عنایت کنه ، تاعشقش و احساسش رو برای آدمی با وجود و لایق ، آدمی که شایستگیش رو داشته باشه ، فـــدا کنه ..
و من ، یکی از اون معـدود افرادم..
همون دیشب دریچه های تازه ایی به روم گشوده شـد..!
که این هم از لطف و عنایت خدا بود .. شکرت...
به یاد آوردم که روزگاری نه چندان دور به دوستی نصیحت کردم ، اگه عاشقن باید به خاطرش بجنگن..!باید سختی ها رو تحمل کنن و برای رسیدن به عشــق..!از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نکنن..باید ناملایمات رو با صبوری رد کنن و ..
گفته بودم اگه دست از مبارزه برداری و بذاری تا تقدیر هر کار دلش خواست بکنه و روزگار هر بازی که داشت رو برات پیاده کنه ، این یعنی که عاشــق حقیقی نیستی..
مگه میشه عشق داشت و عاشق بود و دست روی دست گذاشت و منتظر سرنوشت و تقدیر شد..؟!
به یاد آوردم که روزگاری این حرف عقیده عمیق من بود..!چیزی که با همه وجود قبولش داشتم..! بایه دنیا اطمینان از درستیش
پس کجا رفته بود این اعتقاد و باور در مورد خودم..؟!
به لطف حضورت ، نازنینم .. فکرام رو یه بار دیگه جمع کردم و با خودم و خــدای خودم و با قلب قشنگ و مهــربون تو عزیز دلم، عهــدی دوباره بستم...
تصمیم گرفتم :
برای داشتنت همه تلاشم رو بکنم .. حتی اگه خدای نکرده شکست خوردم هرگز دلم نخواهد سوخت که چرا بی تفاوت وبی تلاش از کنارت گذشتم...
برای به دست آوردن دوباره دلت ، برای مالکیت همه جانبه اون همه سعیم رو خواهم کرد..
به تو فرصت فکر کردن و تجزیه و تحلیل میدم .. حالا تو میتونی مقایسه کنی و بهترین رو انتخاب کنی ..من هم اینجا برای داشتن همیشگی بهترین بهترینام مبارزه میکنم..
خــدا رو به یاری خواستم .. اینکه راه درست رو تو هر مرحله نشونم بده .. چرا که عمیقا معتقدم این هم لطف اون بود ..اینکه هرگز و تحت هیچ شرایطی تنهام نذاره .. کنارم باشه و کمک کنه ناامیدی به من غلبه نکنه .. به من مقاومت ببخشه..ایستادگی و قدرت مبارزه .. مبارزه ایی از راه دل.. عشق ورزیدن و محبت کردن ..
به خودم قول دادم ،هرگز مایوس نشم ، نشکنم ، صبــوری کنم، به هر دومون فرصت بدم و اینقدر بهت عشق بورزم که ..
من ته مونده غرورم رو همون دیشب بوسیدم و برای همیشه _فقط در مقابل تو_گذاشتمش کنار..
تو ارزشمند تر از هر چیزی هستی .. حتی غرور بیخود من ..
خوشحالم که اگه دارم پا رو غرورم میذارم ، برای کسی این کار رو میکنم که لیاقتش رو داره .. بهترینه و شایسته بهترین هاست..
به خودم قول دادم :
هر وقت خــدای نکرده ، زمین خوردم و شکستم ، جای خیره شدن به زمین ، سرم رو به افتخار عشق تو بگیرم بالا ، به آسمون بی انتهایی که گفتی من رو به اندازه اش دوست داری نگاه کنم ، دستم رو بذارم روی زانوم ...
یا عـلـــی ...
بگم و دوباره ازجا بلند شم ..
من ایمان دارم همه چیز با توکل به خــدا و اعتقاد قوی به خواستن ، توانستنه به دست میاد ..
برای داشتن ارزشمندترین چیز ، باید لیاقتش رو کسب کرد..!
امیدوارم لایق تو و عشقت بشم..
توکل به خـــدا .. یا عــلـــی
خـــدایا.. به من راه درست رو نشون بده ..
تنهام نذار و همواره کنارم باش..
صــدای من رو گوش کن..
به من ظرفیتش رو بده..
کمک کن هرگز دچار غرور ، که بدترین آفت خوشبختیه ، نشم..
شکرگذارت بودن رو به من یاد بده..
و به گرانبهاترین گوهر دریای عشقم..به نازنینم .. سلامتی وخوشبختی بده ...
هــرگــــز خــــدایا تنهـــام نــذار که همه امـیـــدم خودتی..!
حتی تو تاریکترین جاها هم روشنایی امیـــد وجود داره..
ان شاالله...